بیچاره

پنجره هر صبح

آغوش می گشاید دربرابرخورشید

اما دریغ

اسیر پنجه دیوار است

/ 1 نظر / 27 بازدید
فاطو

سلام نوشته هاتو اولین باره می بینم هر چند قبلا خووب می شناختمت مرد شاعر محجوب از بچه ها احوالتو پرسیدم گفتن می خوای وقتی اغتاپوس شدی برگردی به اقیانوس... ... ما بلند بلند می خندیدیم و آنها کوتاه کوتاه فکرمان می کردند.