زمزمه های تنهایی

سیدولی الله مصطفوی

سالها پیش سروده بودم:

وقتی تمام پنجره ها بسته ست نامت طلوع روشن بیداریست

پژواکهای سرخ صدای تو در نبضهای سبز زمان جاریست

ای ازتبار نابترین آواز ماییم ودرد غربت  و دلتنگی

اینجاتمام حنجره ها سردند آواز هایشان  همه تکراریست

منصور وار دلم را باز با آن سرود سرخ می آویزم

یک شب شبی ز همین  شبها دیوانه تو دلش داریست

انگار بند دلم امشب با شعرهای ناب گره خورده

این نیستی ومستی من امشب بهترزهرچه هستی وهشیاریست

و امروز:

وقتی تمام پنجره ها بسته ست

یعنی تمام.

پنجره ها بسته ست 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٤ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط میرعلی مصطفوی نظرات () |


Design By : Night Skin