زمزمه های تنهایی

سیدولی الله مصطفوی

 به یمن غمزده چشمی که از غمت دریاست

 دراعتکاف دو چشمت ببین خدا پیداست

 

 در آرزوی طلوع نجیب دستانت

 میان سینه آشفته آتشی بر پاست

 

 چه فرق می کند  امشب ویا شبی دیگر

 بدون چشم تو هر شب برای من یلداست

 

 به روی دشت دلم آیه آیه باریدی

 حضور سبز تو معنای پاک اعطیناست

 

 به یاد یک غم شیرین همیشه فرهادم

وبیستون دلت جنس سنگش از خاراست

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط میرعلی مصطفوی نظرات () |


Design By : Night Skin