زمزمه های تنهایی
سیدولی الله مصطفوی
پرندگان به هیاهو سنجابی نزدیک شیون سکوت بر می آشوبد خاطره ای درونم را در من هزارشعله سرکش به خیزش است کودکانی به زبان نافهم من با صدا بازی می کنند اینجا همه چیز بوی کوچه های کاهگلی روزگاررفته را!؟ انگارکجای زمین ایستاده ام سطل زباله به هیات آدمی بی سر پیرمردی خدا می فروشد دخترکانی سر به هوا از کنارم رد می شوند شعله های سر کش خاموش تمام شد اپیزوت ده دقیقه ای غروب پاییزی پونا پونا - شهری در هند بیچاره پنجره هر صبح آغوش می گشاید دربرابرخورشید اما دریغ اسیر پنجه دیوار است سالها پیش سروده بودم: وقتی تمام پنجره ها بسته ست نامت طلوع روشن بیداریست پژواکهای سرخ صدای تو در نبضهای سبز زمان جاریست ای ازتبار نابترین آواز ماییم ودرد غربت و دلتنگی اینجاتمام حنجره ها سردند آواز هایشان همه تکراریست منصور وار دلم را باز با آن سرود سرخ می آویزم یک شب شبی ز همین شبها دیوانه تو دلش داریست انگار بند دلم امشب با شعرهای ناب گره خورده این نیستی ومستی من امشب بهترزهرچه هستی وهشیاریست و امروز: وقتی تمام پنجره ها بسته ست یعنی تمام. پنجره ها بسته ست به یمن غمزده چشمی که از غمت دریاست دراعتکاف دو چشمت ببین خدا پیداست در آرزوی طلوع نجیب دستانت میان سینه آشفته آتشی بر پاست چه فرق می کند امشب ویا شبی دیگر بدون چشم تو هر شب برای من یلداست به روی دشت دلم آیه آیه باریدی حضور سبز تو معنای پاک اعطیناست به یاد یک غم شیرین همیشه فرهادم وبیستون دلت جنس سنگش از خاراست انکارنمی کنم که عاشق هستم باتهمتتان سخت موافق هستم! هرچندکه عشق جرم سنگین من است درپهنه ی دشت چون شقایق هستم تنهایم ودرتب نیازم امشب درکوره ی دردمی گدازم امشب باوربکنیدزندگی کشت مرا! بر مرده ی خود گرم نمازم امشب! جان من هدیه ی ناچیزیست تقدیم شما گرچه درشان شما نیست همین را دارم من که تاعشق توبا قی ست زمین گیرتوام لااقل لطف کن ازروی زمین بردارم! من مرگ را دوست دارم ولی اززندگی دوباره می ترسم دین رادوست دارم ولی ازکشیشها می ترسم قانون رادوست دارم ولی ازپاسبانها می ترسم عشق رادوست دارم ولی اززنها می ترسم من می ترسم پس هستم اینچنین می گذردروزوروزگارمن من روزرادوست دارم ولی ازروزگارمی ترسم (زنده یاد حسین پناهی) ازچشمهای سیاهت سهم من جزروزگاری سیاه چیزی نیست لعنت به هرسیاه به جزچشمت!! شاخ به شاخ می شوند ادمها وچرت می زند گاوی که زمین راشاخ به شاخ ... (این گاوهاهمه درفکرخوردنند) خورشیدی ست انجا. که حوصله اش سرنمی رود ازگاوی که در مدارش می چرخد بازمینی که ادمهای روی ان باهم شاخ به شاخ می شوند وگاوی که زمینی راشاخ به شاخ نمی کند تاشاعری دق کند
| Design By : Night Skin |

